تبليغاتX
نگارانه
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب ..... تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
 کلمه
بعضی اوقات کلمات میتونه آدم رو خرد کنه

اونقد خرد که هیچ وقت نشه جمعش کرد

.

.

.

مواظب کلماتت نبودی

.

.


|+| نوشته شده توسط نگار در پنجشنبه 28 آبان1388  |
 عطر
جای بین زمین و هوا گرفتارم

چشم های تو است که مرا از زمین جدا می کند و معلق می گرداند

چشم هایت

مرا می برد

نگاهت

مرا می برد

صدایت

مرا می برد

عطرت

مرا می برد

عطرت

این آزارا ویزیتِ تو آخر نفسم را خواهد برد

.

.


|+| نوشته شده توسط نگار در یکشنبه 24 آبان1388  |
 

you took my heart away ........


|+| نوشته شده توسط نگار در یکشنبه 24 آبان1388  |
 lخلوت من
وقتی تو نیستی در خلوت خودم را به موسیقی می سپارم

خلوت من وقتی تو هستی نیز پر از موسیقی است

خلوت من چه با و چه بی تو

از یک نوع موسیقی پر می شود

تنها یک تفاوت وجود دارد

موسیقی ای که با خیال تو شنیده می شود کجا و موسیقی ای که با فکر نبودن تو شنیده می شود کجا ....

.

.

.

تفاوت از زمین تا آسمان است

مانند تفاوت منِ بی تو و منِ با تو

.

.




|+| نوشته شده توسط نگار در شنبه 23 آبان1388  |
 
وای از این بی همرازی

.

.

.

|+| نوشته شده توسط نگار در شنبه 23 آبان1388  |
 حصار
حصار مرا در هم خواهد شکست

تنها حصار است که مرا نابود خواهد کرد

.

.

.


|+| نوشته شده توسط نگار در شنبه 16 آبان1388  |
 محصور
ساده ترین چیزهایی که در زندگی من وجود داره

سخت ترین چیزهاییه که در زندگی تو وجود داره

.

.

.

من همیشه دوست داشتم از این چیزی که هستم آزادتر باشم

نه محصورتر .....


|+| نوشته شده توسط نگار در جمعه 15 آبان1388  |
 برای تو
برای تو می نویسم

برای تویی که اندوهت اندوه من است

برای تویی که لبخندت زندگی من است

برای تویی که گره خوردن ابروهایت، قلبم را می فشارد

برای تویی که شادی چشمانت نفسم را تازه می کند

برای تویی که لحظه ای بی تو نیستم

برای تویی که نگاه سردت روحم را تیره می کند

برای تویی که نگاه گرمت زندگی را در من زنده می کند

برای تویی که آغوشت آرامش زندگی من است

برای تو

برای تویی که دوستت دارم

برای تویی که همیشه دوستت دارم

.

.

.

|+| نوشته شده توسط نگار در پنجشنبه 14 آبان1388  |
 عروسی
فردا شب عروسی "ن" هست

قبلا اینجا نوشته بودم جریانش رو

دختر 15 ساله ما میخواد عروس بشه

نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت

به هر حال

فردا میرم که توی لباس عروسی ببینمش

.

.

.

|+| نوشته شده توسط نگار در دوشنبه 11 آبان1388  |
 قحطی
چیزی در دستان تو بود

که در هیچ جای دنیا نیست

.

.

.


|+| نوشته شده توسط نگار در یکشنبه 10 آبان1388  |
 
 
بالا